سرخوشی

تهرانِ محال

(نوشته‌ای درباره کتاب تهران بی‌گاه مهران مهاجر) | بهار احمدی‌فرد | داگر[1]، مخترع شیوه عکاسی داگروتیپ، در یک نیم‌روز شلوغ سال ۱۸۳۸ از پنجره استودیوی خود از بلوار تمپل پاریس عکاسی کرد. بلوار باید پر از آدم‌ها و...

حماسه‌ی ده ونک در یک عصر پاییزی

بخش اول / امیرعلی قاسمی | بعد از ظهر پاییزی که بارشی خفیف هم به خود دیده در حیاط کوچک بین ساختمانی قدیمی‌تر و خانه‌های کوچک تر که گرد آن آمده‌اند، کوچه‌ی کوتاهی ما را از خیابان کمی پایین‌تر از ورودی دانشگاه...

ایستادن روی مرز

آروشا مشتاق | یک موقعیت مرزی را تصور کنید. به ما یاد داده شده که در دو طرف فضای حایل دنیاهای متفاوتی وجود دارد؛ دنیاهایی که گاه به‌واسطه‌ی تضاد ماهوی‌شان توان ترکیب با هم را ندارند. به ما یاد داده شده دو سوی...

شعر و سوسيس بندری

آزاده بهکیش | وارد مغازه شديم، پيرمرد تنها يک گوشه نشسته بود و داشت توي یک دفتر چيزهایی مي‌نوشت، توي يخچال بزرگ مغازه چند تا سيني بود و توی سینی‌ها مغز گوسفند، فيله مرغ و الويه دیده می‌شد. به‌طرف ما چرخيد و...

باز شو سِسامی

نبراس هویزاوی | باز شو بعید می‌‌دانم، حفره حفره است تنت چیزی نهانت نیست باز شو، باز شو سِسامی، چیزی عجیب باب دندانت دارم یکی‌ دارم کوچکتر از تو، نه هزارانی دارم کوچکتر از تو حفره بنمای تا یک به یک جاشان دهم هر...

تهرانِ محال

(نوشته‌ای درباره کتاب تهران بی‌گاه مهران مهاجر) | بهار احمدی‌فرد | داگر[1]، مخترع شیوه عکاسی داگروتیپ، در یک نیم‌روز شلوغ سال ۱۸۳۸ از پنجره استودیوی خود از بلوار تمپل پاریس عکاسی کرد. بلوار باید پر از آدم‌ها و کالسکه‌ها...

ایستادن روی مرز

آروشا مشتاق | یک موقعیت مرزی را تصور کنید. به ما یاد داده شده که در دو طرف فضای حایل دنیاهای متفاوتی وجود دارد؛ دنیاهایی که گاه به‌واسطه‌ی تضاد ماهوی‌شان توان ترکیب با هم را ندارند. به ما یاد داده شده دو سوی یک مرز را...

شعر و سوسيس بندری

آزاده بهکیش | وارد مغازه شديم، پيرمرد تنها يک گوشه نشسته بود و داشت توي یک دفتر چيزهایی مي‌نوشت، توي يخچال بزرگ مغازه چند تا سيني بود و توی سینی‌ها مغز گوسفند، فيله مرغ و الويه دیده می‌شد. به‌طرف ما چرخيد و گفت: «سلام،...

باز شو سِسامی

نبراس هویزاوی | باز شو بعید می‌‌دانم، حفره حفره است تنت چیزی نهانت نیست باز شو، باز شو سِسامی، چیزی عجیب باب دندانت دارم یکی‌ دارم کوچکتر از تو، نه هزارانی دارم کوچکتر از تو حفره بنمای تا یک به یک جاشان دهم هر یک تو را...

یادبود کارگاه

احسان براتی | از میدان هفت تیر که میخواهم بگذرم باید از روی پل عابر پیاده عبور کنم٬ نرده‌ها و این وضعیت همه را به آن پله ها و این عروج هدایت می کند٬ پله های برقی و به به چه خوب شده همه چیز٬ قر قر قر بالا می رویم و وارد...

به طرز عجیبی معمولی

محمد مومنی | من آدم مدرنی هستم . مثل هر روز. مثل همیشه. حتی مثل هنوز. واقعا یعنی چیزی هست که شبیه هنوز باشد؟ به عنوان مثال بگویم اینکه هر روز ساعت مثل هنوز مرا از خواب بیدار میکند. این اختیاری است که من به آن ساعت...

دریاچه هنر/ تپه‌های عباس آباد

منصوره بشیری پور | تهران از سال ۱۰۲۴ بعد از انتخاب به عنوان پایتخت ایران همیشه بیش از شهرهای دیگر کشور مورد توجه بوده است. تمرکز همه‌ی واحدهای سیاسی،فرهنگی و اجتماعی شاید علل این توجهات محسوب شود. اما این  کلان شهر برای...

دانشگاه تهران

آزاده بهکیش | مهم نیست که در دانشگاه تهران درس خوانده باشیم یا نه، و لازم نیست که ساکن محله‌های اطراف دانشگاه تهران باشیم، کافی‌ست به گوش‌مان خورده باشد که قرار است دانشگاه تهران شکل جدیدی به خود بگیرد تا حساسیت‌مان...

گردگیری

امیرعلی قاسمی | نباید بترسم از خاکی که رویت نشسته تکان نمی‌خوریم محیطمان خاکستری‌تر از آنچه می‌بایست وقتی مدتهاست چیزی برای تجزیه و تغذیه نیست غبارها هم می‌میرند دستاورد ندارد آوردنش درد ندارد جاروی‌برقی‌ام بود که همه...

تهرانِ محال

(نوشته‌ای درباره کتاب تهران بی‌گاه مهران مهاجر) | بهار احمدی‌فرد | داگر[1]، مخترع شیوه عکاسی داگروتیپ، در یک نیم‌روز شلوغ سال ۱۸۳۸ از پنجره استودیوی خود از بلوار تمپل پاریس عکاسی کرد. بلوار باید پر از آدم‌ها و کالسکه‌ها...

حماسه‌ی ده ونک در یک عصر پاییزی

بخش اول / امیرعلی قاسمی | بعد از ظهر پاییزی که بارشی خفیف هم به خود دیده در حیاط کوچک بین ساختمانی قدیمی‌تر و خانه‌های کوچک تر که گرد آن آمده‌اند، کوچه‌ی کوتاهی ما را از خیابان کمی پایین‌تر از ورودی دانشگاه الزهرا به...