سرخوشی

باز شو سِسامی

باز شو

بعید می‌‌دانم، حفره حفره است تنت

چیزی نهانت نیست

باز شو، باز شو سِسامی، چیزی عجیب باب دندانت دارم

یکی‌ دارم کوچکتر از تو، نه هزارانی دارم کوچکتر از تو

حفره بنمای تا یک به یک جاشان دهم

هر یک تو را چندان کنند

باز کن دو چشمت،  ویرانه هستی‌

باد لنگر انداختهٔ حفره‌هایت است

بالای کدام ضلعت آجری داری

روی کدام شانه ات‌ پنجره کاشتی

باز کن سِسامی، باز کن دو چشمت

من ویرانه دارم

خانه ات‌ نیست خانه ات‌ دارم

تو را آجر و سنگ فرش و پرده و باغت نمی‌‌دهم

تو را یکی‌ از جنس خودت دارم

جفتتان جور است

در و تخت که ندارید اما فلزتان بد جوری با هم جور است

نبراس هویزاوی