سرخوشی

فضای تعریف‌گریز

این امر که معنا در ذهن خواننده و با توجه به زمینه اثر شکل می گیرد و جستجو برای یافتن معنای قطعی به شیوه تاویل متون کهن شیوه یی از کار افتاده است٬امری است مسجل٬ اما نادیده گرفتن قصد و نیت نویسنده در ایجاد فضای ذهنی خواننده نیز امری است ساده انگارانه٬اگر بتوانیم بین متن و فضا ارتباطی متصور شویم٬ حال و هوای ایجاد شده در فضاهای شهری را نمی توانیم از اهداف کنترلی برنامه ریزان شهری جدا کنیم٬ هر قدر هم که ساکنین سعی در کنش های متفاوت شهری داشته باشند باز هم در داخل این ساختار قرار می گیرند و برای رسیدن به نقطه صفر ملزم به صرف انرژی و وقت می شوند

:اگر به شهر در تصویر کلی نگاهی بیندازیم میتوانیم سه نوع فضا را در آن بازبینی کنیم

یک؛ فضاهای شخصی یا خانه ها که در آنجا برای فکر٬عمل و خلاقیت آزاد هستیم٬ممکن است این خلوت سرمنشا اتفاقی در آینده شود اما در آن لحظه راهی برای تعامل با فضای اطراف پیدا نمی کند٬ فضایی بسته که هر چیزی در آنجا آغاز و در خود پایان می یابد

دو؛ فضای مشاع شهری که آن را فضای عمومی مینامند و همه می توانند در آن تردد یا توقف کنند٫ این فضا شامل ‌خیابان٬ بوستان٬ وسایل نقلیه عمومی٬ میادین شهرها و خیلی جاهای دیگر می شود و می توان آن را به عنوان یک فضای واحد در نظر گرفت٬حیات جاری در شهر را می توان در این فضا مشاهده کرد٬ مکانی که می توان در آن فضای برابر اجتماعی را تجربه کرد٬‌برابری از این منظر که تفاوت میان قشرهای مختلف جامعه اهمیتی ندارد و همه به یک اندازه در این فضا سهیم هستند و حق زیست دارند. نیروهای مختلف جامعه سعی در سهم خواهی و تسخیر بخشی از فضا به نفع خود دارند٬‌حال بصورت موقت یا دایم٬با نشستن روی چمن٬ چسباندن برچسب یا برگزاری مراسم عزاداری یا جشن٬ یکی برای دمی آساییدن٬ یکی جلب توجه و دیگری برای منفعت سیاسیاجتماعی

سه؛ مکان هایی که در این بازی کنترل ساختاری از قلم افتاده اند به دلیل اینکه اهمیتی نداشته اند یا برای استفاده احتمالی در آینده نگاه داشته شده‌ اند٬ فضای بینابینی یا فضای بی تعریف شهری است. فضایی که در شکاف های شهری زندگی می کند٬ در فضای میان شخصی و عمومی و معمولن در حاشیه فعالیت های توسعه شهری مثل اتوبان ها٬ مجتمع های مسکونی و غیره که در مرز میان محله ها و مناطق مختلف شهری قرار گرفته اند٬ مکانهایی که در آنها تفاوت ها به هم میرسند و فضایی نسبتن خنثا را پدید می آورند. این فضا به دلیل بی تعریف بودن٬ بستر و اجازه تفکر را به آنها که به آنجا وارد می شوند ارزانی می کند٬ تفکری خلاق که این مکان چه کاربردی داشته است٬ چه تاریخی دارد یا اینکه چه می تواند اینجا شکل گیرد٬ شکلی از تخیل که در فضاهای شخصی و عمومی به دلیل مشخص بودن ساختارها اجازه رشد و نمو پیدا نمی کند

تنگ تر شدن فضاهای شهری یا منظم شدن و به کنترل درآمدن فضاها واقعیت تلخی ست که جریانی یک سویه دارد و هیچگاه روندی رو به عقب به خود ندیده است به این صورت که همیشه فضاهای بی تعریف شهر جای خود را به مکان هایی می دهند که عرف های اجتماعی را بیش از پیش به عنوان پیش فرض پذیرفته اند و احساس آزادی در آنها عاملی کمتر دیده شده است و بیشتر به سمت فضایی تجاری یا مسکونی که همه چیز را بر مبنای بازار و فروش در نظر دارد٬ میل می کنند

اگرچه عرف های اجتماعی در طول حیات نسل ها دستخوش تغییر می شوند اما همیشه بازار نیز خود را مطابق سلیقه نسل ها و از شکلی به شکلی نو تغییر میدهد٬ از تیمچه ها تا مراکز خرید چند طبقه همگی فضاهایی کماکان عمومی هستند اما سویه یی مشخص و هدفی واضح دارند و آن جمع نمودن مردم به مدد معماری برای سود اقتصادی بازار است. هسته های اولیه در دوران قدیم گذر و میدانی برای جمع شدن و احساس امنیت از حس کنار هم بودن و ساخت قبیله امری طبیعی و غریزی بوده است که در نهایت به نفع جریان تولید ثروت مصادره شده است. اینکه آدمها وقتی که برای فراغت پیدا کرده‌اند را صرف چه چیز می کنند٬ سوالی است که در ذهن حاکمان پاسخی مشخص دارد٬ قدم زدن در مراکزی که دیدن اشیا قابل خرید اولویت اول است و گویی این معابد خرید و فروش قرار است مغناطیسی برقرار در طول دوران های مختلف باشند

در فضاهای هنری هم الگو و ساختاری مشابه را می توان مشاهده کرد٬ آتلیه شخصی هنرمندان فضاهای خصوصی هستند و موزه و گالری فضای عمومی که همه به آن دسترسی دارند و برای هدف و منظور خاصی که تعیین جریان اصلی و فروش آثار باشد در نظر گرفته شده ‌اند٬ فضایی آنقدر تمیز که با همه جای دنیا فرق دارد و بی نظمی و شلختگی راهی به آنجا ندارند٬ تاثیری که باعث لذت و تفکر می شود و می تواند در نهایت در خدمت جابجایی ثروت قرار گیرد. فضایی که به دلیل عدم وجود معیار مشخص در هنر برای قیمت گذاری امکان ارایه پوشش مناسب برای تغییر شکل پول را داراست

در این میان مکان هایی نیز می توانند خاصیت فضای بی تعریف شهری را در عالم هنر داشته باشند٬بستری مناسب برای تفکر و به تعریف درآمدن هرباره٬ این که هنرمند بتواند آزادانه حرکت و زندگی کند و کمتر به فکر تولید اشیا باارزش قابل فروش باشد. در چنین فضاهایی می توان از میدان مسابقات جاری که همه در حال تاختن هستند فاصله گرفت٬اینکه کدام هنرمند آینده بهتری دارد یا اینکه رام شده است را می توان از عوامل موثر در شرط بندی و انتخاب هنرمند آینده دار یا بی آینده دانست که ارزش انبار کردن کارش را تعیین می کنند٬ در غیر این صورت می توان چند سالی صبر کرد و در گوشه یی به سراغش رفت و در یک فرآیند خفت گیری و ساخت مستند کارهایش را به تاراج برد

اینکه فضای تعریف گریز عالم هنر چگونه می تواند این داستان همیشه برقرار را در هم ریزد٬ آرزوی بخش مستقل هنر بوده است٬ نقش این بخش را می توان در جابجایی مرزهای هنر و موضع گیری نسبت به وضعیت موجود در جریان اصلی  دانست٬ امری که موجب تغییر سلیقه و پذیرش آن خواهد شد و پس از مدتی وارد جریان اصلی٬ فروخته و مصرف می شود٬ توافقی ناخواسته میان هنرمند و فضای اطراف٬ دوگانه یی که موجب خوشحالی از توانایی تاثیرگذاری و ناراحتی از فروخته شدن است

احسان براتی