مجله‌ی سرخوشی

حماسه‌ی ده ونک در یک عصر پاییزی

بخش اول / امیرعلی قاسمی | بعد از ظهر پاییزی که بارشی خفیف هم به خود دیده در حیاط کوچک بین ساختمانی قدیمی‌تر و خانه‌های کوچک تر که گرد آن آمده‌اند، کوچه‌ی کوتاهی ما را از خیابان کمی پایین‌تر از ورودی دانشگاه...

شعر و سوسيس بندری

آزاده بهکیش | وارد مغازه شديم، پيرمرد تنها يک گوشه نشسته بود و داشت توي یک دفتر چيزهایی مي‌نوشت، توي يخچال بزرگ مغازه چند تا سيني بود و توی سینی‌ها مغز گوسفند، فيله مرغ و الويه دیده می‌شد. به‌طرف ما چرخيد و...

یادبود کارگاه

احسان براتی | از میدان هفت تیر که میخواهم بگذرم باید از روی پل عابر پیاده عبور کنم٬ نرده‌ها و این وضعیت همه را به آن پله ها و این عروج هدایت می کند٬ پله های برقی و به به چه خوب شده همه چیز٬ قر قر قر بالا می...

دسته بندی - مشاهدات میدانی